پس از مدتها سرگردانی در کوچه پس کوچه های انتظار بالاخره گمگشته خویش را یافتم،در پس مه غلیظی از توهم عشق تو بود که خورشید ابهام را ،از پشت ابرهای نازک تردید و دودلی بیرون کشید و آنگاه تنها من بودم که توانستم گرمای این عشق را با تمام وجودم حس کنم.
هر گاه آسمان دلم ابری میشد و خواهش بارش داشت شانه های تو آرامش بخش قلب ناآرامم بود،در میان امواجی از دروغ و تزویر این روزگار وهمناک در حال غرق شدن بودم که گرمای دستی را بر روی دستانم حس کردم.
تو آمدی سوار بر ابرهای سپید صداقت و تمام وجودت را لبریز کردی از پاکی،در چشمان معصومت اوج آرامش را می توان یافت و من فریاد برآوردم که می خواهم تمامی کرات و سیاره ها نظاره گر عشق پاکمان باشند ، در گوشم نوای عشق را زمزمه کردی و من را حیران و سرگردان خود نمودی.
ذره ذره وجودم عاشقانه تو را فریاد میزد و حال پس از تمامی این رویاها پس از مدتها انتظارگرمای وجودت را در کنارم حس می کنم پس از مدتها که نگاه سرکشم حرف دل بیقرارم را فریاد میزد تنها تو بودی که آن را با گلواژه های زندگی در وجودت رنگ دادی.
(بغض شکسته)


(بغض شکسته)




بنام او که در کوچه های انتظار تنها با یاد او بغض هایم می شکند 
